کلینیک شما یک مغز دارد؛ واتساپ نباید حافظه‌اش باشد

وقتی نوبت، پرداخت، پیگیری و توضیحات درمان‌جو میان چت‌ها پخش می‌شوند، مشکل کمبود تلاش نیست؛ کلینیک حافظه‌ی مشترک ندارد.

فرض کنید شنبه صبح است و درمان‌جو می‌گوید: «من که پنجشنبه هماهنگ کردم جلسه‌ام جابه‌جا شود.»

پذیرش اول واتساپ کلینیک را می‌گردد. چیزی نیست. بعد واتساپ شخصی همکار شیفت قبل را چک می‌کنند. آن‌جا یک ویس ۴۷ ثانیه‌ای هست که وسطش گفته شده: «راستی نوبت خانم … رو هم احتمالاً بنداز دوشنبه.» تقویم هنوز زمان قبلی را نشان می‌دهد و درمانگر هم از هیچ‌چیز خبر ندارد.

هیچ‌کس لزوماً اشتباه بزرگی نکرده است. مشکل این است که کلینیک یک حافظه‌ی مشترک ندارد؛ چند حافظه‌ی نصفه‌نیمه دارد که هرکدام داخل گوشی یک نفر زندگی می‌کنند.

واتساپ پیام‌رسان خوبی است؛ پایگاه داده‌ی افتضاحی است

واتساپ برای گفت‌وگو ساخته شده، نه برای پاسخ‌دادن به این سؤال‌ها:

  • آخرین وضعیت این نوبت چیست؟
  • چه کسی آن را تغییر داده؟
  • درمان‌جو تأیید کرده یا فقط پیام را دیده؟
  • پرداخت ثبت شده یا فقط تصویر رسید فرستاده شده؟
  • اقدام بعدی چیست و مسئولش کیست؟

چت‌ها اطلاعات را بر اساس «زمان ارسال پیام» مرتب می‌کنند؛ اما کار کلینیک بر اساس «درمان‌جو، نوبت، پرونده و اقدام بعدی» جلو می‌رود. همین اختلاف کوچک، بعد از چند صد پیام تبدیل به هرج‌ومرج می‌شود.

یک پیام ممکن است کاملاً درست باشد و باز هم گم شود؛ چون در جای اشتباهی نگهداری شده است.

مغز انسان برای شیفت پذیرش طراحی نشده است

پذیرش در یک ساعت ممکن است هم‌زمان با تماس جدید، ورود درمان‌جو، هماهنگی درمانگر، ثبت پرداخت، پاسخ به پیام و تغییر نوبت درگیر باشد. هر بار که کار قطع می‌شود، باید بعداً دوباره به نقطه‌ی قبلی برگردد و یادش بیاورد «داشتم دقیقاً چه‌کار می‌کردم؟»

پژوهش روی کارهای دانشی نشان داده است که فعالیت روزمره به‌شدت تکه‌تکه می‌شود. در یک مطالعه‌ی مشاهده‌ای، ۵۷ درصد «حوزه‌های کاری» افراد قطع شدند و پیش از بازگشت به کار اصلی، معمولاً بیش از دو فعالیت دیگر اتفاق افتاد.1

در مطالعه‌ای دیگر، افراد پس از وقفه کارشان را سریع‌تر انجام دادند، اما بهایش فشار زمانی، تلاش بیشتر، استرس و کلافگی بالاتر بود.2

این تصویر برای پذیرش کلینیک آشناست: کارها ظاهراً انجام می‌شوند، اما تمام روز با سرعتی عصبی و ترس از جاانداختن چیزی پیش می‌رود.

پس جمله‌ی «فقط حواست باشد ثبتش کنی» راه‌حل نیست. وقتی سیستم به حافظه و توجه بی‌نقص انسان وابسته است، از اول بد طراحی شده است.

اطلاعات در انتقال آب می‌رود

بازی «تلفن خراب» را یادتان هست؟ یک جمله در گوش نفر اول گفته می‌شد و وقتی به نفر آخر می‌رسید، تبدیل به موجود دیگری شده بود.

تحویل شیفت هم می‌تواند نسخه‌ی اداری همان بازی باشد. در یک مطالعه‌ی شبیه‌سازی‌شده درباره‌ی تحویل اطلاعات بیمار میان دانشجویان پزشکی، بین تحویل اول تا سوم ۳۳ درصد اطلاعات از دست رفت. هرچه ارائه جلوتر می‌رفت، دقت انتقال هم پایین‌تر می‌آمد.3

این مطالعه مستقیماً درباره‌ی پذیرش کلینیک روان‌شناسی نیست؛ اما یک خطر ساده را خوب نشان می‌دهد: اطلاعاتی که فقط از «یک نفر به نفر بعد» منتقل می‌شوند، آرام‌آرام کوتاه، تفسیر و حذف می‌شوند.

نسخه‌ی کلینیکی ماجرا معمولاً این‌طور است:

«فکر کنم گفت هفته‌ی بعد نمیاد، ولی با دکتر هم هماهنگ کرده بود. یه چک کن.»

این جمله نه وضعیت دارد، نه زمان، نه مسئول و نه اقدام بعدی. بیشتر شبیه معماست تا تحویل کار.

مشکل اصلی تعداد ابزارها نیست؛ نبودن یک مرجع نهایی است

کلینیک می‌تواند تلفن، واتساپ، پیامک، سایت و حتی دفتر کاغذی داشته باشد. مسئله این نیست که همه را حذف کنیم. مسئله این است که نتیجه‌ی نهایی هر گفتگو کجا ثبت می‌شود.

واتساپ می‌تواند مسیر ورود پیام باشد، اما نباید آخرین محل نگهداری تصمیم باشد.

مثلاً درمان‌جو در واتساپ درخواست جابه‌جایی می‌دهد. پذیرش پاسخ می‌دهد، زمان جدید را ثبت می‌کند و وضعیت نوبت در سیستم تغییر می‌کند. از آن لحظه، چت فقط سابقه‌ی گفتگوست؛ حقیقت عملیاتی کلینیک همان نوبت ثبت‌شده است.

اگر فردا واتساپ پاک شد یا همکار مربوطه مرخصی بود، کار نباید متوقف شود.

هر کار کلینیک باید چهار جواب داشته باشد

برای اینکه اطلاعات از حالت «گفتیم و شد» خارج شود، هر مورد باید چهار چیز روشن داشته باشد:

  1. چه اتفاقی افتاد؟ درمان‌جو درخواست جابه‌جایی داد.
  2. وضعیت فعلی چیست؟ منتظر تأیید درمانگر است.
  3. مسئول بعدی کیست؟ پذیرش شیفت عصر.
  4. قدم بعدی چیست؟ تا ساعت ۱۵ با درمانگر هماهنگ و نتیجه به درمان‌جو اعلام شود.

این چهار سؤال ساده، پیام را به کار قابل‌پیگیری تبدیل می‌کنند.

«خانم احمدی زنگ زد» اطلاعات است.

«خانم احمدی درخواست لغو جلسه‌ی دوشنبه را داد؛ لغو ثبت شد؛ مبلغ به اعتبار حساب برگشت؛ پیام تأیید ارسال شد» یک رویداد کامل است.

تست سه‌ثانیه‌ای تحویل شیفت

پس از پایان شیفت، همکار بعدی باید بتواند در چند ثانیه سه چیز را بفهمد:

  • چه چیزی تغییر کرده؟
  • الان چه چیزی منتظر اقدام است؟
  • کدام مورد فوری‌تر است؟

اگر برای فهمیدن این‌ها باید ۸۰ پیام خوانده شود، سه تماس گرفته شود و از همکار قبلی پرسیده شود «اون خانمه چی شد؟»، سیستم تحویل شیفت ندارد؛ فقط حافظه‌ی شفاهی دارد.

یک نمای ساده از کارهای باز، تغییرات اخیر و موارد بدون پاسخ معمولاً از یک گزارش طولانی مفیدتر است. هدف این نیست که پذیرش بیشتر تایپ کند؛ هدف این است که مجبور نباشد هر بار داستان را از اول بازسازی کند.

از فردا واتساپ را خاموش نکنید

مهاجرت ناگهانی معمولاً فقط یک کانال جدید به کانال‌های قبلی اضافه می‌کند. بهتر است مرحله‌ای جلو بروید:

مرحله‌ی اول: یک قانون واحد بسازید

هر تغییری که روی نوبت، پرداخت یا پیگیری اثر دارد باید همان لحظه در مرجع اصلی ثبت شود. «بعداً وارد می‌کنم» یعنی «احتمالاً وارد نمی‌شود».

مرحله‌ی دوم: چت را کوتاه کنید

در چت فقط هماهنگی کنید. توضیحات حساس، یادداشت‌های بالینی و جزئیات غیرضروری نباید میان گروه‌ها و گوشی‌های شخصی پخش شوند.

مرحله‌ی سوم: کارهای نیمه‌تمام را صاحب‌دار کنید

هر مورد باز باید مسئول و زمان پیگیری داشته باشد. عبارت «باید پیگیری شود» معمولاً ترجمه‌ی اداری «هیچ‌کس مسئول نیست» است.

مرحله‌ی چهارم: دنبال مقصر نگردید؛ دنبال نقطه‌ی نشت بگردید

وقتی چیزی جا می‌افتد، فقط نپرسید چه کسی فراموش کرد. بپرسید سیستم در کدام نقطه اجازه داد یک تصمیم بدون ثبت نهایی باقی بماند.

این تغییر نگاه مهم است. چون کلینیک با آدم‌های دقیق‌تر نجات پیدا نمی‌کند؛ با فرایندی نجات پیدا می‌کند که آدم معمولی، در یک روز شلوغ و پر از وقفه، بتواند درست اجرا کند.

کلینیک آرام، حافظه‌ی بیرونی دارد

یک کلینیک منظم جایی نیست که اعضای تیم همه‌چیز را حفظ‌اند. جایی است که لازم نیست همه‌چیز را حفظ کنند.

تاریخچه‌ی تغییرات، وضعیت فعلی، پرداخت‌ها، پیام‌های ضروری و اقدام بعدی باید بیرون از ذهن افراد و در یک فضای مشترک زندگی کنند. آن‌وقت واتساپ دوباره همان چیزی می‌شود که باید باشد: یک راه ارتباطی؛ نه اتاق فرمان، بایگانی، دفتر حسابداری و حافظه‌ی جمعی کلینیک.

کلینیک شما به حافظه نیاز دارد. فقط بهتر است آن حافظه مرخصی نرود، گوشی‌اش خاموش نشود و پیام مهم را زیر یک استیکر گربه گم نکند.

آن حافظه‌ی بیرونی، در عمل، همان میز پذیرش است: جایی که نوبت، وضعیت و پیگیری‌های امروز در یک صفحه می‌نشینند.

منابع پژوهشی

Footnotes

  1. Mark, G., Gonzalez, V. M., & Harris, J. (2005). No Task Left Behind? Examining the Nature of Fragmented Work. Proceedings of CHI 2005. DOI: 10.1145/1054972.1055017

  2. Mark, G., Gudith, D., & Klocke, U. (2008). The Cost of Interrupted Work: More Speed and Stress. Proceedings of CHI 2008. DOI: 10.1145/1357054.1357072

  3. Jensen, A. M., Sanders, C., Doty, J., Higbee, D., & Rawlings, A. L. (2014). Characterizing Information Decay in Patient Handoffs. Journal of Surgical Education, 71(4), 480–485. DOI: 10.1016/j.jsurg.2013.12.002

ادامه‌ی مسیر

مقاله‌های مرتبط