هوش مصنوعی قرار نیست جای درمانگر بنشیند؛ بهتر است کارهای دوروبرش را کم کند
بحث هوش مصنوعی در روانشناسی معمولاً روی «درمانگر هوش مصنوعی» میچرخد؛ در حالی که شاید کاربرد مفیدترش کمکردن اصطکاکهای روزمره باشد، بدون گرفتن قضاوت حرفهای از درمانگر.
آخرین بهروزرسانی:
داخل سیمرغ چت
دستیار، کنار برنامه و پرونده؛ نه جای درمانگر
سیمرغ چت از دادههای مجاز همان کلینیک پاسخ میدهد، مسیر کار را پیدا میکند و نتیجه را با منبع نشان میدهد؛ تصمیم بالینی همچنان برای درمانگر میماند.
دیدن دستیار سیمرغ←
داخل سیمرغتصویر واقعی محصول از کلینیک نمایشی
وقتی صحبت از هوش مصنوعی و روانشناسی میشود، بحث خیلی زود میرسد به یک سؤال بزرگ:
«آیا هوش مصنوعی میتواند جای روانشناس را بگیرد؟»
سؤال جذابی است. برای تیتر هم عالی است.
اما برای کسی که ساعت ۹ صبح وارد کلینیک شده و تا عصر چند جلسه، یادداشت، پیگیری، برنامه، پرونده و کار اداری دارد، احتمالاً سؤال مهمتری وجود دارد:
چرا اصلاً باید هوش مصنوعی را جای درمانگر بنشانیم؟
شاید جای مفیدترش، کنار درمانگر باشد.
مسئله همیشه خودِ درمان نیست
بخش مهمی از خستگی کار حرفهای از خود جلسه درمان نمیآید.
کارهای ریز دوروبر آن جمع میشوند:
جلسه بعدی چه ساعتی بود؟\ این مراجع آخرین بار چه زمانی آمده؟\ کدام کار را قرار بود امروز پیگیری کنم؟\ این تنظیم سیستم کجاست؟\ برای انجام این کار باید وارد کدام صفحه شوم؟\ از بین این همه اطلاعات پرونده، الان کدام بخش برای کاری که انجام میدهم مهم است؟
هرکدام شاید یک دقیقه وقت بگیرد. اما دهها بار در روز تکرارشان کنید.
آن یک دقیقهها تبدیل میشوند به همان اصطکاکی که وسط کار حرفهای مدام توجه را قطع میکند.
پژوهشهای امسال درباره استفاده از هوش مصنوعی در رواندرمانی هم دقیقاً روی همین نقطه دست گذاشتهاند. در یک مطالعهٔ کیفی دربارهٔ تجربهٔ رواندرمانگران از مستندسازی با هوش مصنوعی، استفاده از این ابزارها با صرفهجویی قابل توجه در زمان و کاهش بار ذهنی و عاطفی گزارش شد؛ درمانگران همچنین از حضور بیشتر در خود فرایند درمان گفتند.
این قسمت برای ما جالبتر از خود «هوش مصنوعی» است:
فناوری وقتی مفید است که توجه درمانگر را پس بدهد.
دستیار خوب لازم نیست همهچیز را بداند
تصور رایج از یک دستیار هوشمند این است که باید بتواند به پیچیدهترین سؤال دنیا جواب بدهد.
اما وسط یک روز کاری، گاهی بهترین پاسخ این است:
«جلسه بعدی شما ساعت فلان است.»
یا:
«این گزینه در این بخش قرار دارد؛ از اینجا وارد شوید.»
حتی بهتر: همان مسیر را باز کند و دقیقاً نشان بدهد کجا باید بروید.
این کار از نظر نمایشی شاید بهاندازه یک پاسخ طولانی و عجیب از یک مدل بزرگ هیجانانگیز نباشد. ولی احتمالاً برای کسی که واقعاً دارد با نرمافزار کار میکند، مفیدتر است.
هوش مصنوعی خوب همیشه آن چیزی نیست که بیشتر حرف میزند.
گاهی آن چیزی است که یک کار کوچک را از سر راه برمیدارد.
اما وقتی پای درمان وسط است، داستان فرق میکند
کار اداری و کار حرفهای یک چیز نیستند.
اینکه یک سیستم بتواند برنامه امروز را پیدا کند، مسیر یک تنظیم را نشان بدهد یا اطلاعات پراکنده را مرتب کند، به این معنی نیست که باید قضاوت بالینی را هم به آن واگذار کرد.
انجمن روانشناسی آمریکا در راهنمای ارزیابی ابزارهای هوش مصنوعی برای مستندسازی بالینی، هم به امکان کاهش بار اداری اشاره میکند و هم روی محرمانگی اطلاعات، کیفیت خروجی و مسئولیت حرفهای تأکید دارد.
یک مرور روایی دربارهٔ پیامدهای ناخواستهٔ هوش مصنوعی برای روانشناسان هم هشدار میدهد که اگر متخصص کمکم به مصرفکنندهٔ منفعل خروجی ماشین تبدیل شود، ممکن است همان ابزاری که قرار بود کمک کند، بخشی از قضاوت و روایت بالینی را ضعیف کند.
پس مرز مهمی وجود دارد:
کمک به فکر کردن، با فکر کردن بهجای درمانگر یکی نیست.
در ایران، این مرز حتی مهمتر است
یک پژوهش کیفی روی ۲۵ متخصص از هفت منطقهٔ ایران، منتشرشده در اردیبهشت ۱۴۰۵، مشخصاً دیدگاه متخصصان دربارهٔ مشاورهٔ مبتنی بر هوش مصنوعی برای اضطراب و افسردگی را بررسی کرده است.
خود وجود چنین پژوهشی نشانه خوبی از تغییر بحث است.
دیگر سؤال فقط این نیست که «آیا AI وارد سلامت روان میشود؟»
وارد شده.
سؤال جدیتر این است که کجا باید از آن استفاده کنیم، چه چیزی را نباید به آن بسپاریم، اطلاعات مراجع چگونه محافظت میشود و مسئولیت تصمیم نهایی با چه کسی است.
برای بازار سلامت روان ایران، اینها سؤالهای واقعیتری از مسابقه «کدام چتبات شبیهتر به درمانگر حرف میزند؟» هستند.
شاید آینده خیلی کمسروصداتر باشد
شاید بهترین استفاده از هوش مصنوعی در کلینیک چیزی نباشد که مراجع اصلاً ببیند.
شاید درمانگر وارد دستیار هوشمند داخل پنل سیمرغ شود و بپرسد امروز چه برنامهای دارد.
شاید وسط کار نداند یک گزینه کجاست و سیستم همانجا راه را نشانش بدهد.
شاید لازم باشد اطلاعات زیادی را مرور کند و یک دستیار کمک کند سریعتر به بخش مرتبط برسد.
و وقتی مسئله واقعاً نیازمند تخصص است، هوش مصنوعی بهجای تظاهر به قطعیت، کنار متخصص بایستد و قضاوت نهایی را برای همان کسی بگذارد که مسئول آن است.
اگر نتیجه این باشد که درمانگر زمان کمتری صرف جنگیدن با نرمافزار کند و توجه بیشتری برای کار اصلیاش داشته باشد، شاید این از ساختن یک «روانشناس مصنوعی» خیلی ارزشمندتر باشد.
ما ترجیح میدهیم هوش مصنوعی در کلینیک کمتر نمایش اجرا کند و بیشتر کار راه بیندازد.
چون در نهایت، قرار نیست تکنولوژی وسط رابطه درمانی بنشیند.
قرار است تا جای ممکن، چیزهای اضافی را از اطراف آن کنار بزند.